اینم از سیزدهم فروردین
به نام کسی که جدایی رو آفرید
تا قدر باهم بودنو بدونیم.
(نظر یادتون نره)

به نام کسی که جدایی رو آفرید
تا قدر باهم بودنو بدونیم.

دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری از تو خیلی سخته
نمی دونی چه سخته بی تو بودن
چه معنی داره بی توشعرسرودن
دلتنگی هام فراونه دل دیگه بی توداغونه
دنیا بااون بزرگی هاش
بی توبرام یه زندونه
هوای چشمام بارونه.هیچ کس وجزتو ندارم
که سرروشونش بزارم
بازم مثل ابربهار واسش یه دنیاببارم |
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بیچون و چرا
عشق یعنی کوشش بیادعاعشق یعنی عاشق بیزحمتی
عشق یعنی بوسه بیشهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمهای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خارباور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسلعشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باشعشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پاعشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شدهعشق یعنی مرغهای خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفسعشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطرعشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتابدر میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشرای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باشعشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه ترعشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدننیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوشعشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنیعشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنیعشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرسهرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهدعشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ایعشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستیعشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شدهعشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمینهر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شدهرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شوددرجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی استسالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل استعشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام